مینیمال های یک کلاغ سپید The hour of departure has arrived, and we go our ways I to die and you to live. Which is the better, only God knows (نوشته ها زاییده ذهن من است، لطفاً آن ها را جایی نبرید...!) tag:http://kalaghesepid.mihanblog.com 2020-07-02T07:17:26+01:00 mihanblog.com جرمــ... 2020-05-12T13:52:47+01:00 2020-05-12T13:52:47+01:00 tag:http://kalaghesepid.mihanblog.com/post/244 کلاغ سپید اتفاقا عشق یعنی راه را گم کرده باشیاشتباهی را برای بار چندم کرده باشیاتفاقا بهتر است از چشم عاقل ها بیفتیکارهایی برخلاف میل مردم کرده باشیعلی ثابت قدم اتفاقا عشق یعنی راه را گم کرده باشی
اشتباهی را برای بار چندم کرده باشی
اتفاقا بهتر است از چشم عاقل ها بیفتی
کارهایی برخلاف میل مردم کرده باشی

علی ثابت قدم
]]>
فرار از تنهایی‍ـ... 2020-05-08T08:26:26+01:00 2020-05-08T08:26:26+01:00 tag:http://kalaghesepid.mihanblog.com/post/243 کلاغ سپید برای رفع تشنگی هر آبی را ننوشید...! ذهنـ... 2020-05-07T12:36:07+01:00 2020-05-07T12:36:07+01:00 tag:http://kalaghesepid.mihanblog.com/post/242 کلاغ سپید می خوام بدونم دغدغه ی ذهنی کوسه ماهی سفیدی که در اقیانوس آرام زندگی میکنه چیه...! اشتباه‍ـ... 2020-05-02T19:35:07+01:00 2020-05-02T19:35:07+01:00 tag:http://kalaghesepid.mihanblog.com/post/241 کلاغ سپید نه به انتظار کسی نه انتظار از کسی...! هوســــ.... 2020-04-15T03:37:30+01:00 2020-04-15T03:37:30+01:00 tag:http://kalaghesepid.mihanblog.com/post/240 کلاغ سپید حسی عجیب می خواهم از آن حس ها که هر ثانیه اش با نفس های نامنظم سپری می شود...! قوی... 2020-04-15T01:49:22+01:00 2020-04-15T01:49:22+01:00 tag:http://kalaghesepid.mihanblog.com/post/237 کلاغ سپید دیگه از قوی بودن خسته شدم...! شب و تاریکی 2020-04-14T01:58:29+01:00 2020-04-14T01:58:29+01:00 tag:http://kalaghesepid.mihanblog.com/post/238 کلاغ سپید از روشنایی فراری ام، نمی‌دانم چرا اما تنها شب، با سکوت و‌ سیاهی اش مرا آرام می کند...! کرونــا... 2020-02-02T16:45:27+01:00 2020-02-02T16:45:27+01:00 tag:http://kalaghesepid.mihanblog.com/post/236 کلاغ سپید الهی "کرونا" بگیرم شاید پرستارم تو باشی ...! وطنـ... 2020-01-07T15:00:51+01:00 2020-01-07T15:00:51+01:00 tag:http://kalaghesepid.mihanblog.com/post/235 کلاغ سپید در طول تاریخ همیشه پیدا کردن یک وطن پرست واقعی سخت بوده، نمیدونم چند تا وطن پرست واقعی در ایران داریم اما شهادت حاج قاسم عمیقاً قلبم رو به درد آورد...!
در طول تاریخ همیشه پیدا کردن یک وطن پرست واقعی سخت بوده، نمیدونم چند تا وطن پرست واقعی در ایران داریم اما شهادت حاج قاسم عمیقاً قلبم رو به درد آورد...!
]]>
وصالـ... 2019-11-25T14:25:11+01:00 2019-11-25T14:25:11+01:00 tag:http://kalaghesepid.mihanblog.com/post/234 کلاغ سپید به شوق آن آغوش، صبح با لبخند بلند می شوم...! قلبـ...! 2019-11-03T08:49:02+01:00 2019-11-03T08:49:02+01:00 tag:http://kalaghesepid.mihanblog.com/post/233 کلاغ سپید قلب هم یک هو میریزد مثل برگ های پاییز...! حس خوبــ.... 2019-10-24T09:03:17+01:00 2019-10-24T09:03:17+01:00 tag:http://kalaghesepid.mihanblog.com/post/232 کلاغ سپید حس و شور زندگی دوباره ایجاد شد و اکنون خوشبخت ترین انسان روی زمین هستیم...! اربعینــ... 2019-10-08T06:24:51+01:00 2019-10-08T06:24:51+01:00 tag:http://kalaghesepid.mihanblog.com/post/231 کلاغ سپید   ان شاءالله جهت پیاده روی اربعین عازم عراق هستم، اگر رفتیم و برگشتیم دوباره خواهم نوشت..برگشتم   ان شاءالله جهت پیاده روی اربعین عازم عراق هستم، اگر رفتیم و برگشتیم دوباره خواهم نوشت..

برگشتم
]]>
دار مکافاتــ.... 2019-10-07T08:23:45+01:00 2019-10-07T08:23:45+01:00 tag:http://kalaghesepid.mihanblog.com/post/166 کلاغ سپید هر آنچه برایت بودم و نبودی، برای او هستی و او نخواهد بود ...! مذهبی هستمـ... 2019-10-01T08:14:58+01:00 2019-10-01T08:14:58+01:00 tag:http://kalaghesepid.mihanblog.com/post/218 کلاغ سپید سوار تاکسی شدم،خانمی در کنارم نشست کمی جمع تر نشستم و به در تکیه دادم، کمی از حرکت گذشت کمی شیطنت را در وجودش حس می کردم دستی به ریش هایم کشیدم شاید انگشتر عقیقم و ریشهایم حد و مرز را نشانش دهد اما با خودم گفتم این عقیق و ریشها دیگر حرمت قبل رو نداره الان پوششی شده برای ... بگذریم در بحث و جدل با خودم بودم که صدایی گفت آقا با شما هستم! همانطور که به جلو خیره شده بودم گفتم بله گفت ظاهراً خیلی مذهبی هستی!گفتم برای شما فرق میکنه؟گفت نه زیاد، یه سوالی داشتمگفتم بفرماییدگفت امام حسین (علی سوار تاکسی شدم،خانمی در کنارم نشست کمی جمع تر نشستم و به در تکیه دادم، کمی از حرکت گذشت کمی شیطنت را در وجودش حس می کردم دستی به ریش هایم کشیدم شاید انگشتر عقیقم و ریشهایم حد و مرز را نشانش دهد اما با خودم گفتم این عقیق و ریشها دیگر حرمت قبل رو نداره الان پوششی شده برای ... بگذریم در بحث و جدل با خودم بودم که صدایی گفت آقا با شما هستم! 
همانطور که به جلو خیره شده بودم گفتم بله 
گفت ظاهراً خیلی مذهبی هستی!
گفتم برای شما فرق میکنه؟
گفت نه زیاد، یه سوالی داشتم
گفتم بفرمایید
گفت امام حسین (علیه السلام) چی بهت داده ؟ ( (علیه السلام) رو خودم اینجا بر حسب ادب نوشتم)
گفتم بیشتر از من به شما عنایت داشتند و به شما عطا کردند
گفت به من ! به من چی دادن !؟
گفتم احساس آرامش و جسارتی که بتونید با من صحبت کنید بدون اینکه نگران عواقب و یا مزاحمتی از سمت من باشید.
سکوت کرد...
]]>