تبلیغات
مینیمال های یک کلاغ سپید - مطالب آبان 1396

می ترسم از روزی که باران نبارد...!

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ



Admin Logo



نویسنده :کلاغ سپید
تاریخ:یکشنبه 14 آبان 1396-10:51 ق.ظ

حسرتـــ...

میگذرد لحظه هایم به بطالت ...!

پی نوشت:پارسال این موقع ها نجف بودم و داشتم برای پیاده روی اربعین آماده میشدم ...  : (



نویسنده :کلاغ سپید
تاریخ:پنجشنبه 11 آبان 1396-10:44 ق.ظ

مـغــز...

وارد ساندویچی شدم گفتم سلام مغز دارید ؟
گفت اگه مغز داشتم که این حالم نبود، الان نشسته بودم پشت میز و دستور میدادم ...!